X
تبلیغات
کلبه ی تنهایی من

از لیوان ها
به لیوان , شکسته فکر می کنی
از آدمها
به کسی که از دست داده ای
به کسی که به دست نیاورده ای
همیشه
چیزی که نیست
بهتر است

علیرضا روشن



تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 23:12 | نویسنده : saman |

اﮔﺮ ﻋﺎﺷﻖِ ﮐﺴﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺷﻮﻡ،
ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ
ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓﺍﺕ ﻧﻤﻲﺷﻮﻡ!

ﺣﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺎﻩ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﻲﮐﻨﻢ ...
ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻤﻼﺗﻲ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﺭﻱﺳﺖ،
ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﭘُﺮ ﻧﻤﻲﺷﻮﺩ ...
ﺗﻘﻮﻳﻢِ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱِ ﻧﻴﺎﻣﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪﺍﻡ.

ﮐﻤﻲ ﺧﺴﺘﻪﺍﻡ، ﮐﻤﻲ ﺷﮑﺴﺘﻪ
ﮐﻤﻲ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ، ﻣَﺮﺍ ﺗﻴﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺍﻳﻨﮑﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺷﺪ ﺭﺍ ﻫﻨﻮﺯ ﻳﺎﺩ
ﻧﮕﺮﻓﺘﻪﺍﻡ،
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺣﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ، ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻲﮔﻮﻳﻢ
ﺧﻮﺑﻢ!

ﺍﻣﺎ ﻣﻀﻄﺮﺑﻢ !
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻥ ﺗﻮ ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥﻫﺎ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ
ﺣﺎﻓﻈﻪﺍﻡ ﺳَﺮ ﻣﻲﺯﻧﻢ
ﻭ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻢ ﭼﻬﺮﻩﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﻴﺎﻭﺭﻡ، ﻣﻦ ﺭﺍ
ﻣﻲﺗﺮﺳﺎﻧﺪ!
ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﻤﻲﮐﺸﻢ
ﺣﺘﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪﺍﻡ،
ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭُﻭﺯﺕ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺑﺎﺷﻢ، ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮﺍﻳﻢ
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ!

ﺑﻌﻀﻲ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﻳﺎﺩﺕ ﻣﻲﺍﻓﺘﻢ ...
ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﮔﻮﻳﻢ: ﺑﻪ ﻣﻦ ﭼﻪ؟ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻦ
ﮐﺎﻓﻲﺳﺖ!
ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡ؟
ﺍﺯ ﺧﻴﺎﻝِ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪﺍﻡ ؟
ﻣﻀﻄﺮﺑﻢ ...
ﺍﮔﺮ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﺴﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺷﻮﻡ
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ، ﺗﺎ ﻋﻤﺮ ﺩﺍﺭﻡ،
ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﺨﺸﻴﺪ !

ﺍُﺯﺩﻣﻴﺮ ﺁﺻاف 



تاريخ : شنبه دوم فروردین 1393 | 1:53 | نویسنده : saman |
حالم گرفته از این شهر
که آدم‌هایش همچون هوایش
ناپایدارند !
گاه آنقدر پاک که باورت نمی‌شود
گاه چنان آلوده که نفست می‌گیرد...




تاريخ : جمعه یکم فروردین 1393 | 21:59 | نویسنده : saman |
حالا كه می‌خواهی بِروی،
برایت رویاهایی آرزو می‌کنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود!
برایت آرزو می‌کنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری.
و فراموش کنی
آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو می‌کنم، 
آرامش آرزو می‌کنم،
برایت آرزو می‌کنم که با آواز پرندگان بیدار شَوی و با خنده‌ی کودکان.
برایت آرزو می‌کنم دوام بیاوری
در رکود، بی‌تفاوتی و ناپاکی روزگار.
بخصوص برایت آرزو می‌کنم که 
خودت باشی...!



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 | 2:6 | نویسنده : saman |
از یه جایی به بعد،
دیگه دوست نداری هیچکس رُو 
به خلوتِ خودت راه بدی، حتی اگه تنهایی کلافه‌ات کرده باشه!

از یه جایی به بعد،
وقتی کسی بهت می‌گه دوستت دارم،
لبــخند میزنی و ازش فاصـــله می‌گیری...!

از یه جایی به بعد،
فقط یه حس داری، حس بی‌تفاوتی
نه از دوست داشتن‌ها خوشحال میشی
و نه از دوست نداشتن‌ها ناراحت!

علیرضا روشن



تاريخ : سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 | 23:41 | نویسنده : saman |

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ!
ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﺑﺎﻓﯽ!
ﺯﯾﺮﮐﺎﻧﻪ ﺗﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﻭ ﺩﻟﺒﺮﺍﻧﻪ ﺗﺮ ﻧﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﯽ !
ﺍﻣــــــــــــــــــــــــــــــــــــﺎ!!!
ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ!
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻨﺖ ﺩﻟﻢ ﻣﺮﺩ!
ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻐﺰﻡ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻧﻪ
ﺩﻟﻢ!
ﭘﺲ ﻟﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﻟﺒﺮﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ!
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽ!
ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ
...



تاريخ : سه شنبه دوازدهم شهریور 1392 | 2:59 | نویسنده : saman |
آرزوهایت بلند بود
دست‌های من کوتاه

تو نردبان خواسته بودی
من صندلی بودم

با این همه
فراموشم مکن
وقتی که بر صندلی فرسوده‌ات نشسته‌ای
و به ماه فکر می‌کنی 



تاريخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1392 | 12:22 | نویسنده : saman |
و من هنوز عاشقم ....!
آنقدر که مي توانم

هر شب بدون آنکه خوابم بگيرد
از اول تا آخر بي وفايي هايت را بشمارم ...
و دست آخر همه را فراموش کنم ...!
آنقدر که مي توانم
اسمت را روي تمام آبهاي دنيا بنويسم
و باز هم جا کم بياورم ...!
آنقدر که مي توانم
شب ها طوري به يادت گريه کنم که
خدا جايم را با آسمان عوض کند...!
و من هنوز عاشقم
آنقدر که ميتوانم
چشم هايم را ببندم
و خيال کنم : هنوز دوستم داري...



تاريخ : یکشنبه دهم شهریور 1392 | 0:58 | نویسنده : saman |
دوستت دارم !
گفتنش ساده است
شنیدنش هم
اما فهمیدنش
دشوارترین کارِ دنیاست این روزها
اما همین دشواری زیباست !
زیباست برایِ خاطرِ اطمینانِ دلت
که بفهمد
هر آواره ای عاشق نیست
هر رهگذری مجنون
و تو لیلیِ خاطره هایِ هرکس نخواهی بود !
دوستت دارم ساده ترین دشوارِ دنیاست
برایش باید از
من
گذشت
باید به
ما رسید
باید به
عشق
رسید



تاريخ : یکشنبه دهم شهریور 1392 | 0:56 | نویسنده : saman |
رفتی
هوا سرد شد
تاریک شد
و گرمای سینه
نشست به سردی انتظار

رفتی
چشمِ خیره
نشست به راه
و گوش تیز شد
به سایشِ طنین گام

رفتی
احساس خسته شد
رنگ مُرد
و چهره سفید گشت
به اقرار دلتنگی



تاريخ : شنبه نهم شهریور 1392 | 2:17 | نویسنده : saman |
از یه جایی به بعد،
دیگه دوست نداری هیچکس رُو 
به خلوتِ خودت راه بدی، حتی اگه تنهایی کلافه‌ات کرده باشه!

از یه جایی به بعد،
وقتی کسی بهت می‌گه دوستت دارم،
لبــخند میزنی و ازش فاصـــله می‌گیری...!

از یه جایی به بعد،
فقط یه حس داری، حس بی‌تفاوتی
نه از دوست داشتن‌ها خوشحال میشی
و نه از دوست نداشتن‌ها ناراحت!



تاريخ : جمعه هشتم شهریور 1392 | 13:17 | نویسنده : saman |
تنها وظیفه هرکس آن است که همیشه شاد باشد .
شاد بودن را آیین خود سازید . اگر شاد نیستید ، باید خطایی در کار باشد . در نتیجه ، تغییری بزرگ لازم است . بگذارید شادی تصمیم گیرنده باشد .
من شادی طلبم . به عقیده ی من شادی ، تنها معیار انسان است . شادی نشانه ی آن است که همه چیز به خوبی پیش می رود . ناشادی و غم ، نشان می دهند که همه چیز در مسیری اشتباه قرار دارد و جایی تغییری بزرگ لازم است .

اوشو



تاريخ : شنبه دوم شهریور 1392 | 2:13 | نویسنده : saman |

یه روزی آقـــای کـــلاغ،

یا به قول بعضیا جناب زاغ

رو دوچرخه پا می‌زد،

رد شدش از دم باغ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پای یک درخت رسید،

صدای خوبی شنید

نگاهی کرد به بالا،

صاحب صدا رو دید

یه قناری بود قشنگ،

بال و پر، پر آب و رنگ

وقتی جیک جیکو می‌کرد،

آب می‌کردش دل سنگ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قلب زاغ تکونی خورد،

قناری عقلشو برد

توی فکر قناری،

تا دو روز غذا نخورد

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

روز سوم کلاغه،

رفتش پیش قناری.................



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دوم شهریور 1392 | 1:21 | نویسنده : saman |
"تنهایی" تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام
صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من.
جمعه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد!
حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را...

"تنهایی" زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد.
فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند
آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند.
آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند!

"تنهایی" دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد!
کسی که برای تو گُل نمی‌خَرَد هیچ‌وقت.
کسی که برایَش مهم نیست روز را، از پشتِ شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز!

"تنهایی" اضافه‌بودن‌ است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد!
خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار،
خانه‌ای که برای تو در اتاقِ کوچکی خلاصه می‌شود.

"تنهایی" خاطره‌ای‌ست که عذابت می‌دهد هر روز
خاطره‌ای که هجوم می‌آوَرَد وقتی چشم‌ها را می‌بندی.

"تنهایی" عقربه‌های ساعتی‌ست‌ که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی.
"تنهایی" انتظارکشیدنِ توست، وقتی تو نیستی،
وقتی تو رفته‌ایی از این خانه،
وقتی تلفن زنگ می‌زند امّا غریبه‌ای سراغِ دیگری را می‌گیرد
وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد خودت را می‌بینی هر شب.



تاريخ : جمعه یکم شهریور 1392 | 14:14 | نویسنده : saman |
آنگاه 
که رفتنت را در صدای گام‌هایت گریستم 
دلم در رقص گیسوانت 
در باد گم شد
وغزلی که یادم رفت برایت بخوانم 

حالا
سالهاست که رد گام‌هایت
درامتداد غربت
هرصبح از ترک خورده‌گی پنجره
سلامم می‌کند.



تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 13:50 | نویسنده : saman |
کمی برای یکدیگر انسان باشیم...

برای زيستن دو قلب لازم است،
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند،
قلبی که هديه کند، قلبی که بپذيرد،
قلبی که بگويد، قلبی که جواب بگويد،
قلبی براي ِ من، قلبی براي ِ انساني که من مي‌خواهم،
تا انسان را در کنارِ خود حس کنم.
انسانی که مرا بگزيند،
انسانی که من او را بگزينم،
انسانی که به دست‌هایِ من نگاه کند،
انسانی که به دست‌هاي‌اش نگاه کنم،
انسانی در کنارِ من،
تا به دست‌هایِ انسان‌ها نگاه کنيم،
انسانی در کنارم، آينه‌ئی در کنارم،
تا در او بخندم، تا در او بگريم...

"شاملو"


تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 0:11 | نویسنده : saman |
این موضوع از قدیم الایام همیشه سوال بوده که چرا خانم
هـای زیـبا با مردهای بدقیافه آشنا میگردند؟
 
اجازه دهید تا من آن را بـرایتان روشـن کـنـم
ایـن سؤال بیـشـتر در میان آقـایون رواج دارد تـا خـانـم هـا
 
خانم ها خودشان به خوبی مـی دانـنـد کـه چـرا تـرجیـح مـــی دهند با یک مرد با چهره معمولی ارتباط برقرار کنند تا با یک مدل
سؤال خانم ها دقیقا عکس آقایون است :  چرا مردهای زیبا بـا زنـهای زشت ارتباط برقرار می کنند؟ اگر بخواهیم به این سؤال پاسخ دهیم شاید جواب چندان خوشایندی نداشته بـاشیـم امـا مـردهـا بـر ایـن باورند که اندام زیبا، قیافه بد را جبران  می کند و به همین دلیل دیگر کسی برای چهره های زیبا اهمیت قائل نیست
اما در این قسمت من می خواهیم به...


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سی ام مرداد 1392 | 0:32 | نویسنده : saman |
بعضی ها خیال می کنند
دوست داشتن
ساده است
خیال می کنند
باید همه چیز خوب باشد
تا بتوانند کسی را عاشقانه دوست داشته باشند

اما
من می گویم
دوست داشتن درست از زمانی شروع می شود
که بی حوصله می شود
که بهانه می گیرد
که یادش می رود بگوید 
دلتنگ است
یادش می رود
با شیطنت بگوید
دوستت دارم
دوست داشتن از زمانی شروع می شود
که خنده هایتان بغض شود
بغض هایتان آغوش بخواهد
و ببینید آغوشش کمرنگ است
اگر در روزهایِ ابری و طوفانی
دوستش داشتی
شاهکار کرده ای...



تاريخ : شنبه بیست و ششم مرداد 1392 | 0:29 | نویسنده : saman |

باید یک بار، به خاطر همه‌چیز گریه کرد!

آن قدر که اشک‌ها خشک شوند.

 باید این تنِ اندوهگین را چِلاند و بعد دفـــتر زنـدگی را ورق زد، و به چـــیز دیـگری فکــر کرد.

باید پاها را حرکت داد و همه‌ چیز را از نُو شروع کرد...!



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 | 15:16 | نویسنده : saman |
دنیل دی-لوئیس با بردن ۱۱۷ جایزه معتبر جهانی از جمله ۳ اسکار، 4 بفتا، ۲ گلدن گلوب و ۳ جایزه انجمن بازیگران سینما پر افتخار ترین بازیگر تاریخ محسوب می شود.

او به عنوان یکی از گزیده ‌کارترین بازیگران صنعت فیلم‌سازی شناخته می‌شود، به طوری که از ابتدای شروع کار خود یعنی 42 سال پیش تا به حال تنها در 20 فیلم به ایفای نقش پرداخته‌است. گزیده کاری وی در حدی است که بازی در فیلم های بزرگی همچون: فهرست شیندلر، بیمار انگلیسی، ارباب حلقه ها، بتمن، فیلادلفیا و... رد کرده است.                                                                                                                 


وی رکورد دار دریافت بیشترین جایزه ی "بهترین بازیگر نقش اول مرد" اسکار(3بار)، بفتا(4بار)، انجمن بازیگران سینما(3بار) و انتخاب منتقدان(3بار) میباشد.
او از سبک متد اکتینگ در بازیگری پیروی می‌کند و به تحقیق درباره نقش‌های خودش مشهور است. معمولاً در طول دورهٔ فیلمبرداری، او به طور کامل در نقش خود باقی می‌ماند.

نکاتی راجع به متد اکتینگ و آماده سازی دنیل دی-لوئیس برای نقش هایش:
وی برای فیلم "سبکی تحمل ناپذیر هستی" زبان چکی آموخت.
هنگام فیلم برداری فیلم "پای چپ من" تمام مدت روی ویلچر می نشت و عوامل فیلم به او غذا میدادند و همچنین به علت همین خمیده گی زیاد یکی از دنده هایش شکست.

برای آماده سازی خود برای فیلم "آخرین موهیکان" 6 ماه در طبیعت وحشی زندگی کرد و شکار و پوست کندن حیوانات و ساخت قایق را آموخت.

برای آماده سازی خود برای فیلم "به نام پدر" مدتی را در زندان سپری کرد و از نگهبانان می خواست که با او همانند دیگر زندانی ها رفتار کنند.

برای آماده سازی فیلم بوکسور 3 سال به تمرین بوکس پرداخت. مربی وی بری مکگیان که خود قهرمان جهان نیز بوده درباره ی دنیل گفته که وی به راحتی میتوانست به صورت حرفه ای بوکس را دنبال کند.

برای آماده سازی خود برای فیلم "امتحان سخت" نجاری را به طور کامل یاد گرفت به طوری که خانه ای که در فیلم در آن زندگی میکند را با دست های خود ساخته بود.
برای فیلم "دارو دسته های نیویرکی" آموزش قصابی و چاقو تیز کنی دید. در سکانسی از همین فیلم لئوناردو دیکاپری سهوا بینی دنیل را می شکند اما وی به بازی خود ادامه می دهد و صحنه را قطع نمیکند.

در نمایی از "فیلم خون به پا خواهد شد" در تمامی سکانس های چاه نفت خود حاضر میشده و از بدل کار استفاده نمی شده است و سکانسی که نردبان میشکند و او در چاه می افتد 2 دنده اش میشکند.
وی برای فیلم "نه" زبان ایتالیایی آموخت و آموزش خوانندگی دید.



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 | 2:6 | نویسنده : saman |
هــمه گویــند که تو، عاشـق اُویی
گرچهِ دانم همه کَس عاشق اُویَند
لیک می‌ترسم، یا رَب،
نکـند راست بگـویند...!

مهدی اخوان ثالث



تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 22:27 | نویسنده : saman |
ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﺑﺎ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﻫﯽ !
ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ !
ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﺑﺎ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﻏﺮﻭﺭﺕ ﻧﮕﻬﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯼ !

ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺭ ﭼﻬﺎﺭﻡ ...
... ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻪ ﻣﯿﺸﻪ ، ﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﯽ !
ﭼﻮﻥ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﻣﻮﻗﺘﯿﻪ !
ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺶ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﻭ ﺑﺨﻮﺍﺩ ﺑﺮﻩ ،
ﻣﯿﺮﻩ !
ﺑﻔﻬﻢ !
ﭘﺲ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻭ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻮ :
ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ .
ﺑﯿﺸﺘﺮﺵ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯽ ﺍﺭﺯﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ :|



تاريخ : یکشنبه بیستم مرداد 1392 | 1:46 | نویسنده : saman |
 زندگي آرام است، مثل آرامش يک خواب بلند
زندگي شيرين است، مثل شيريني يک روز قشنگ
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيکي کودک ناز

زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يک غنچه ي باز
زندگي تک تک اين ساعتهاست، 
زندگي چرخش اين عقربه هاست، 
زندگي راز دل مادر است. 
زندگي پينه ي دست پدر است، 

زندگي مثل زمان در گذر است.....



تاريخ : شنبه نوزدهم مرداد 1392 | 14:38 | نویسنده : saman |
من به آمار زمین مشکوکم تو چطـور؟ 
اگر این سطح پر از آدمهاست 
پس چرا این همه دلها تنهاست؟ 
بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست 
چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند 

همه در جمع ولی تنهایند 
من که در تردیدم تو چطور؟ 
نکند هیچکسی اینجا نیست 
گفته بود آن شاعر : 
هر که خود تربیت خود نکند حیوان است 
آدم آنست که او را پدر ومادر نیست 
من به آمار،به این جمع 
و به این سطح که گویند پر از آدمهاست 
مشکوکم و.....(سهراب سپهری)



تاريخ : دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 | 17:52 | نویسنده : saman |
تنهایی که عار نیست...
می‌دانی،
دنیا پُر است از آدمهایی که گم شده‌اند اما
در یک اشتباه تاریخی،
گمان می‌کنند که گم کرده‌اند، معشوقی را
که همیشه چهارچشمی می پائیدند، مبادا
یک مو از سر عاشقانه‌های خیال آینده‌شان کم شود...

تنهایی عار نیست،
پشت صحنه‌ای است از
عاشقانه‌های نابلوغی که، در حد حرف باقی مانده‌اند،
مبادا کسب و کار شاعر از سکه بیافتد
مبادا دنیا رُوی پاشنه شعرهایی بچرخد که
به تیراژِ چند هزار هزار معاشـقه، منتشر می‌شوند.

تنهایی عار نیست، اتمامِ حجت است با
آعوش‌های بی در و پیکری که جز به وقت بی کسی
به رُویت گشوده نمی‌شوند!


تاريخ : دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 | 17:43 | نویسنده : saman |
غمش در نهانخانه دل نشیند
                                به نازی كه لیلی به محمل نشیند

به دنبال محمل چنان زار گریم
                                  كه از گریه ام ناقه در گل نشیند

خلد گر به پا خاری، آسان برآرم
                            چه سازم به خاری كه در دل نشیند؟ 

پی ناقه اش رفتم آهسته، ترسم
                                     غباری به دامان محمل نشیند

مرنجان دلم را كه این مرغ وحشی
                            ز بامی كه برخاست، مشكل نشیند

عجب نیست خندد اگر گل به سروی
                               كه در این چمن پای در گل نشیند

بنازم به بزم محبت كه آن جا
                                  گدایی به شاهی مقابل نشیند

طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا
                            كسی چون میان دو منزل، نشیند؟



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 | 16:31 | نویسنده : saman |
پلاکاردی به دست می گيرند که روی آن نوشته شده « آغوش رايگان »
 
اين جنبــش مربوط به گروهي از آدمهاست که از سال 2004 در بعضي  از نقاط عمومي شهر، مثلا در يک خيابان شلوغ يا يک پارک، مي ايستند
و پلاکاردي به دست مي گيرند که روي آن نوشته شده " آغوش رايگان".   آنها هر که را که خودش مايل باشد، به آغوش مي کشند تا حس کند
                  

«جنبش آغوش رایگان» که از ........



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه یازدهم مرداد 1391 | 20:21 | نویسنده : saman |


چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟

ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.

مغر توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. تـصور بر این است که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن است طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.

آنگونه که شما تصور میکنید نیست...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه پنجم مرداد 1391 | 3:52 | نویسنده : saman |

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net

سخت آشفته و غمگین بودم…

به خودم می گفتم:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را…

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند…

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !


اولی کامل بود 

...........



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه پنجم مرداد 1391 | 3:38 | نویسنده : saman |
گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.netاز هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.

فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟"

خداوند پاسخ داد: 

"دستور کار او را دیده‌ای‌؟

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند."


فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

"این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید."

خداوند گفت :    ................


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 | 22:30 | نویسنده : saman |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.